محمد ابراهيم سبزوارى
112
شرح گلشن راز ( فارسى )
« هم به چشم يار بينم يار را » پس « 1 » چون حق تعالى « 2 » به چشم عقل ادراك نمىشود - چنان كه ماثور است : « و احتجب عن العقول كما احتجب عن الابصار » - لهذا : برو از بهر او چشم دگر جوى غير از اين چشم مادّى دنيوى . قيل « 3 » : گر بديدى حس حيوان شاه را * پس بديدى گاو و خر ، اللّه را » بلكه انسان بايد « 4 » در ديدن محبوب چشم « 5 » از عالمين بشويد ، آنگاه در مشاهدهى دوست برآيد . « اسرار خويش گر طلبى طرح كن دو كون * جز اين كسى نديده « 6 » است اسرار خويش را » « آدمى ديد است و باقى پوست است * ديده آن ديده كه ديد دوست است چون كه ديد « 7 » دوست نبود كور به * دوست كو باقى نباشد دور به » ز نابينايى آمد راى تشبيه * ز يك چشمى است ادراكات تنزيه چنانكه گذشت دو قسم از صفات حق تشبيه و تنزيه است . اما صفات تشبيه مثل سمع و بصر « 8 » و علم و قدرت « 9 » . كما قال تعالى : « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
--> ( 1 ) . پا : بارى ( 2 ) . شا : ( تعالى ) را ندارد . ( 3 ) . شا : مثنوى ( 4 ) . شا : بايد ( 5 ) . پا : دست ( 6 ) . شا : نديده ( 7 ) . پا : ديده ( 8 ) . شا : سميع و بصير است . ( 9 ) . شا : ( و علم و قدرت ) را ندارد .